تبليغاتX
عشق

Roozaye kheili talaee yadete
Roozaye kheili talaee yadete
Roozaye tarse az jodaee yadete
Rooze tamrine eshare yadete
Shabe chidane setareh yadete
Sheraye ketabe darsi yadete
Yadete gofti mitarsi yadete
Axemoon too ghabe axo yadete
Bale bedoone maxo yadete
Dastemoon too daste ham bood yadete
Ghosehamoon kame kam bood yadete
Cheshme nazet male man bood yadete
Didane man ghadeghan bood yadete
Roozegare ghahro ashti yadete
Hich kaso joz man nadashti yadete
Royahaye asemooni yadete
Ghol dadi pisham bemooni yadete

Roozaye bi ghamo ghose yadete
Bebinam avale ghese yadete
Asre ebraze alaghe yadete
Khabare khoshe kalaghe yadete
Daste garmet too zemestoon yadete
Shooneye man zire baroon yadete
Vase khande ejaze yadete
Oonaee ke migofti raze yadete
Yadete faalaye hafez too hayat
Yadete ghasam joone shakhe nabat
Gole sorkharo nachidim yadete
Yeroozi hamo nadidim yadete
Shartamoon sare sedaghat yadete
To to mojazate khianat yadete
Penhooni sare gharara yadete
Tatilat tooye bahara yadete
Goosh nadadim be nasihat yadete
Gashdane donbale forsat yadete
Dastato miham begiram yadete
Rasti to bi to mimiram yadete
Doone dadan be kabootar yadete
Khaterato tooye daftar yadete
Faal ba niyate residan yadete
Tame ghahvaro cheshidan yadete
Vase faal ghahvaro khordan yadete
Roozi sad bar bi to mordan yadete
Yadete doa yadete doaye zire taghia
Kenare bootehaye aghaghia
Zire oon derakhte gilas yadete
Ba do ta shakhe gole yas yadete

Yadete goftane raz be ghasedak
Yadete cheghadr beham goftim komak
Fekre boodan tooye ghayegh yadete
To be man gofti shaghayegh yadete
Pishe ham boodim yadete
Oona maro doost nadashtan yadete
Nameye bedoone emza yadete
Esme mostahare roya yadete
Tahre oon angoshtare man yadete
Pasokhe mostakhare an yadete
Faale hafez shabe yalda yadete
Esmamo gozashti sheyda yadete
Chizi khastim az khodamoon yadete
Mostajab nashod doahamoon yadete
Cheshemoon zadan hasooda yadete
Cheshmemoon shod mesle rooda yadete

Gofti ma bayad jodashim yadete
Gofti ma bayad jodashim yadete
Gofti bivafashim yadete
Yedafe azam boridi yadete
Khat roo esme man keshidi yadete
Gofti eshghe to havas bood yadete
Gofti khoob bood vali bas bood yadete
Halghe man dasteto didam yadete
Halghe man dasteto didam yadete
Koli sarzanesh shenidam yadete
Cheshme man be cheme to oftad yadete
Kari ke daste delam dad yadete

Hala oomadam hamoonja vaysadam
Hala oomadam hamoonjayee vaysadam
Ke taghazaye to ro javab dadam
Darvordam az dastam angoshtaro
Oonja gozahstamesh hamoonja daftaro
Ama ghol dadam be ghalbamo khoda
Ke dige nadam be eshghe adamha
Heyfe sheri ke nevehstam yadete
Shere man badam bashe ziadete
Heyfe sheri ke nevehstam yadete
Shere man bade vali ziadet
e

+ نوشته شده توسط حمیرا در دوشنبه سوم اسفند 1388 و ساعت 2:48 |
سلام بهونه قشنگ من برای زندگی . آره باز هم منم همون دیونه همیشه گی. فدای مهربانی هات>   چه میکونی با سر نوشت؟؟؟ ...... دلم واست تنگ شده بود... این نامه را واست نوشت. حالی من را اگه بخواهی> رنگ گلای قالیه جای نگاهت بد جوری تو صحنه چشمام خالیه. ابرا همه پیش منن اینجا هوا پر از غمه از غصه هام هر چی بگم جون خودت بازم کمه. دیشب دلم گرفته بود رفتم کنار آسمون فریاد زدم یا تو بیا یا منو پیشت برسون. ... فدای تو نمی دونی بی تو چه دردی کشیدم حقیقتو واست بگم به آخر خط رسیدم. رفتی و من تنها شدم باغصه های زندگی قسمت تو سحر شدو قسمت من آوارگی . نمی دونی چقد دلم کرده هوای دیدنت هوای مهربونیات نوازشو بوسیدنت بخواطرت مونده یکی همیشه چشم براهته یه قلب تنها و کبود هلاک یک نگاهته. من میدونم من میدونم همین روزها عشق من از یادت میره بعدش خبر میدن بیا که داره دوستت میمره.

روزات بلند و کوتاه و.... دوست شدی انجا با کسی؟ بیشتر از این منو نزار تو غصه و دل واپسی. یک وقت منو گوم نکونی تو دودِ آن شهر غربت. فدای تو، بیخوابی خسته ات نکونه غمی غریبی عزیزم، فردا شکسته ات نکونه.  جدا شبی لطیفی تو از روت شبا پس نزنی، تو اُنکی بُلوری آبی تو یه وقت نا غافل نشکنی. اگه واست زهمتی نیست بر سری عهد مون بمون. من سپردمت دست خوای مهربان.

ادامه دارد........ به زودی ادامه شو مینویسم.... 3>

+ نوشته شده توسط حمیرا در شنبه یکم اسفند 1388 و ساعت 18:33 |

منتظر لحظه ای هستم که دستانت را بگیرم در چشمانت خیره شوم
دوستت دارم را بر لبانم جاری کنم منتظر لحظه ای هستم که در کنارت
بنشینم سر رو شونه هایت بگذارم....از عشق تو.....از داشتن
تو...اشک شوق ریزم منتظر لحظه ی مقدس که تو را در آغوش
بگیرم بوسه ای از سر عشق به تو تقدیم کنم وبا تمام
وجود قلبم وعشقم را به تو هدیه کنم اری من تورا دوست دارم
وعاشقانه تو را می ستایم...

+ نوشته شده توسط حمیرا در شنبه سوم بهمن 1388 و ساعت 2:6 |
سلام دوستان

Salam

Read this, this is by someone who has experience of love and knows what true love is

این را بخوانید توسط کسی نوشته شده که میدونه عشق چیه؟؟

می  دونم همه ی وبلاگ نویس ها یا همه ی مردم

این نوشته ی منو نمی خونن

ولی حداقل شمایی که می خونین به حرفهای من گوش کنین

گوش می کنین حالا

ممنونم .

نمی دونم چه جوری بگم

طرف صحبت من کساییه که ادای عاشقا رو در میارن

بهشون میخوام بگم چه سود و منفعتی براتون داره

وقتی به کسی به دروغ ابراز علاقه می کنین

به دروغ میگین که میمیرین براش

به خدا خیلی بده این کارا

اصلا فکر نمی کنین که اون کسی که بهش میگین دوستش دارین

واقعا این حرفتونو باور کنه ،

و به شما وابسته بشه ،

شب و روز نداشته باشه .

باور کنین من دیدم (البته در میان دوستان و آشنایان) این جور آدمها رو  که در یک زمان به چندین نفر ابراز علاقه می کنن و

خیلی هم پر رویانه وقت ازدواجشون  دنبال یه کسی هستن که

متین باشه

سر به زیر باشه

تا به حال هم با هیچ کس دوستی چیزی نشده باشه

خیلی ازشون متنفرم خیلی

تا آخر عمرم عشق هیچ کسی رو باور نخواهم کرد

چون اونجور آدمها عشق و عاشقی  رو بدنام کردن

و وقتی هم یکی پیدا بشه و واقعا آدم رو دوست داشته باشه

دیگه کی باورش میشه  

به زندگی امید نداشتم

در حالی که همه در صدد نا امید کردنم بودند

تو دست امید واری را به سویم دراز کردی

دستانم فقط چند وجبی از دستانت فاصله داشت

فاصله ها کمتر شدند

کم

کم

 کم

رسید

دستم در دست امیدوار تو بود

تو چه عاشقانه دستانم را گرفتی

من دیگر امیدوار بودم

به زندگی امیدوارداشتم

دیگر گله ای نداشتم از به دنیا آمدنم

خدای من ممنون که مرا خلق کردی

ممنونم که مرا تا به اینجا عمر دادی

ممنونم که من منم،  ...

ممنونم

از همه چیز

از همه ی چیزهایی که به من داده بودی و من خبر نداشتم که تو ...

عشق حقيقی چیهء به چی می گن عشق حقيقی؟ کی عاشق است؟ کی معشوق؟ اصلا" عشق چیه؟ چه جوری عشق بوجود میاد؟ چرا می گن عشق؟ ...

 

این چند روز عشق های الکی را با همهء وجودم حس کردم، فرق بین عشق های راستین و حقیقی و الکی را فهمیدم، دلم برای خیلی از عاشق های حقیقی که معشوقشان عشق الکی داشت سوخت، آنوقت بود که با همهء وجودم از خدای مهربانم می خواستم که هیچ عاشق راستینی را به چنین دردی مبتلا نکنه، هیچ چیزی تو دنیا آدم را تا به این حد خورد نمی کنه که بفهمی کسی را که با همهء وجودت، با همهء پاکی خودت، با همهء صداقتت دوست داشتی، عشقش به تو راست نباشه و الکی دم از عشق و دوست داشتن می زده، چرا این روزها عشق ها راست نیستند؟ چرا این روزها همه خیلی راحت دم از عشق می زنند؟ چرا وقتی عشق را نمی شناسند از آن حرف می زنند؟ چرا عشق را زیر سوال می برند؟ چرا دوست دارند خودشان را عاشق نشون بدن درصورتی که باطنا" عاشق نیستند؟ چرا با عنوان عشق دل خیلی ها را می شکنند؟ چرا دلشون می خواد عشق را بی هویت و بی اساس جلوه بدهند؟ چرا عشق را بی آبرو و بی اهمیت می کنند؟ چرا عشق را با چیزهای دیگر برابر می دانند؟ چرا عشق را فقط تو هوس و لذت بردن می بینند؟ چرا این روزها عشق با هوس و شهوت یکی شده؟ مگه اینهاخودشان تو این دنیا زندگی نمی کنند؟ مگه اینها زندگی را دوست ندارند؟ مگه اینها نمی خوان روزی کسی را کنار خودشان داشته باشند؟ کسی که عاشقشون باشه، کسی که فقط مال آنها باشه؟ چرا نمی خوان عشق را بشناسند؟ چرا نمی خوان بفهمند که عشق خیلی بیشتر از آنی که فکر می کنند، عشق لذتش خیلی بیشتر از آن هوس و شهوتی که با عشق برابر می دانند؟ چرا باعث می شند که دیگه کسی عشق را باور نداشته باشه؟ تا کسی دم از عشق می زنه همه با شک و دودلی به آن نگاه کنند؟ چرا، چرا، چرا؟؟؟

+ نوشته شده توسط حمیرا در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388 و ساعت 1:41 |

سعي کن هميشه تنها باشي چرا که تنها به دنيا ميآيي و تنها ميميري،

 

سعي کن خانه عشق را درک کني زيرا آنقدر عظيم است که تقوا و هستي را نابود ميکند ،

 

سعي کن خانه عشق خالي از وجود باشد چون اگر عشق در آن نفوذ کرد به ويرانه هاي آن رحم نمي کند

 

اما اگر عاشق شدي تنها يک نفر را دوست بدار و تنها براي يک نفر گريه کن .

 

اگر در اختيار من بود از روزهاي زندگي تنها يک روز را نابود مي کردم ، روزي که سرنوشت من قلم زده شد،

 

 آري روز تولدم  تولدم گناه بود...

خوب شاید بشراصلا به دنیا اومده تا امتحان بشه

هر کی رو یه جور امتحانش میکنن

بسته به نقطه ضعفهایی که داره

یکی با احساساتش بازی میشه تا بدونه که تو این دنیای ماشینی

احساسات معنی نداره.

یکی روبهش یه چیزی رو میده بعد میگیره تا تنهایی رو درک کنه

شاید ما آدما تا وقتی که نعمتی تو دستومنه قدرشو نمی دونیم ووقتی

 از دستشون میدیم تازه میفهمیم که چه نعمتی رو از دست دادیم

عشق چشماي سياهت               منو ميگيره به بازي

ميدونم قلب تو هرگز                 نداره به من نيازي

 

ميدونم كه آخرش هم                 توي اين بازي مي بازم

توي جادوگري عشق                 تويي كه مي بري بازم

 

قلب نا اميد منهم                     بذار باشه شرط بردن

اگه من بازي رو باختم               تو بزن قلبمو بشكن

                                      

قلب من ميشكنه اما                  صداي شكستنش رو

همه ي دنيا ميفهمن                  همه ي دنيا به جز تو

+ نوشته شده توسط حمیرا در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388 و ساعت 1:35 |

زوركي نخند عزيزم؛مي دونم اومدي بازي

نمي خوام تواين آخرين بازي زندگي ببازي

خودتو راحت كن ؛فكر كن كه جبران گذشته است

از من مي گذره اما به دلت چاره نسازي

اومدي بشكني بشكن از من ساده چي مونده

قبل تو هر كي بود تموم تاروپود سوزنده

توهم ازيكي ديگه سوختي؛مي خواي تلافي باشه

بيا اين تو دل من ؛باقي احساسي كه مونده

دل ما اونقدر پاره است؛موندش مرگ دوباره ست

آسمون سينه ي ما ؛خيلي وقت بي ستاره است

هموني كه كه باقي مونده؛ واسه دل خوشي تو بشكن

تيكه تيكه هاموبردند؛آخرينشم تو بكن

نمي خوام بگذره عمري ؛خسته شي واسه فريبم

يغتو نمي گيره هيچ كس آخه من اينجا غريبم

بزن برو عزيزم مثل هر كس كه زد و برد

طفلي اين دل كه هميشه به گناه ديگرون مرد

نفرت تو از غريبه سر يه غريب خراب كن

خنده ي كوتاهم ؛رو بيا گريه كن وعذاب كن

مهمم نيست به چه جرمي؛يا گناهي اين سزاشه

باقي دلم اين همين خاك همينم مي خوام نباشه

عقده اي يه شكسته خالي كن سر دل من

ديگه متروك مونده وسرد خاك پير ساحل من

از نگاهت خوب مي فهمم ؛كه توي فكرت يه فريبه

بازي بسه پاشو بشكن  ؛من غريب و تو غريبه

+ نوشته شده توسط حمیرا در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388 و ساعت 1:33 |
کاش می شد یه راهی بود

کاش می شد دعایی بود

 کاش می شد عاشقیا تموم می شد

 روزای دلواپسی واسه عاشقا حروم می شد

کاش می شد دلتنگیا تمومی داشت

عاشقیم واسه خودش آخری داشت

 کاش می شد یکم باهم تنها بودیم

عاشق همیشگی همراه بودیم

کاش می شد هوای رفتنی نبود

بارسیدن یه مشکل

عزل خداحافظی

واسه مردنی نبود

کاش می شد دلا یکم باهم بودن

توی این سرمای نامهربون

 عاشقای بین راهی

کم بودن

چی بگم که خیلی تنهام می دونی یاری ندارم

چی بگم که غیر غصه دیگه دلداری ندارم

هیچکسی پا نمی ذاره به سراچه ی خیالم

هیچکسی نداد جواب این سوال بی جوابم

هر کی اومد دو سه روزی از دلم بازیچه ای ساخت

دلم هم مثل عروسک ساده بود دل به دلش ساخت

گله و گلایه ای نیست بی وفایی رسم عشقه

عاشقا تنها می مونن تنهایی مرام عشقه

دیگه نمی بخشم تورا که قلبمو شکستی برو بهونه گیر من منتظرچی هستی

هرگز نگو قسمت نبود گردن اینو اون نذار نمی تونم مثل تو شم سایه روبه روم

نشو بگو کی عوض شده غیر خودت تو یکی مثل خودت می خوای و بس

+ نوشته شده توسط حمیرا در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388 و ساعت 1:33 |
 

عزيزم سلام... يه چيزي .. بيا بي وفا بشيم ...

 

دوست دارم ما يه جوري از هم جدا بشيم ..

 

فكرشو كردم و گفتم : واسه چي ديونه شيم !! بهتره ما هم مثل تمومه عاقلا بشيم...

 

مي دوني ديدم نميشه من و تو با هم باشيم .. هر كدوم بايد بريم دوباره مبتلا بشيم...

 

ما دو تا اسيره همديگه شديم  يه جوره بد ... كاش فراموش كنيم و از دست هم رها بشيم ..

 

دور شديم از حرفاي روزاي اشنا ييمون .. سخته اما بيا باز مثل غريبه ها بشيم..

 

به چشم هاي خودت قسم ديگه بهت نمي رسم ...

 

وصال تو خياليه واي كه دلم چه حاليه ...

 

يادت مياد بهارمون دلاي بي قرارمون ..

 

حالا كه عاشقت شدم ديگه نيستي ماله خودم ..

کاشکی میشد از پشت هر نفس آدما ...حرفای ناگفتشونو فهمید .. کاشکی

میشد تو چشمای خیس آدما... درداشونو جست و جو کرد... کاش هرکی 

گریه میکرد غمهاشم از دلش بیرون میرفت... کاش میشد هر چیو خواستی

از دلت بیرون کنی... کاش زندگی اینقدر سخت نبود... 

کاش همه چیزو میگفتی.... کاش ملاحظمو نمیکردی... کاش میدونستی که 

باهام چی کار کردی... کاش از  ته دلم خبر داشتی....  کاش ... کاش

گه دنبال کسی می گردی که شبیه خودت باشه یا هر کاری که می کنی

 اون هم بکنه و خصوصیات مشترکی داشتین بدون که تو اونو دوست

 نداری تو خودتو دوست داری پس همیشه دنبال کسی برو که مکمل

 تو باشه و کاملت کنه نه تکرارت

 

+ نوشته شده توسط حمیرا در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388 و ساعت 1:31 |

وقتی فهمید می خوامش خندید و رفت

التماس را توی چشمام دید و رفت

با همه خوبیهام بی وفا

رنگ غم به زندگیم پاشید و رفت

دیگه دل از همه دنیا سرده

کی میگه گریه دوای درده

بعد از اون چشم من دیگه خواب نداره

بس که گریه کردم چشام آب نداره

هر چی من بگم باز تمومی نداره

از غم و غصه هام

که حساب نداره

چه کنم ای خدا با دل شکسته

چه کنم با دلی که ز خون نشسته

میدونست مهرشو با جونم خریدم

اما از عشق اون جز ریا ندیدم

+ نوشته شده توسط حمیرا در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388 و ساعت 1:26 |
Did you know,
As I wake up every day you are the first thing on my mind.
Just so you know,
To me your one of a kind.
And I know that nothing lasts forever,
But you were very hard to find.
I hope that you never,
Ever let me go.

I know,
that I've screwed up.
I regret making you feel bad,
It's just that i was in a bad mood.
Thats no excuse, I know.

I hope you know,
My love for you is real.
I hope you know,
My love for you is as strong as Steel.
I hope you know,
That for you I'd do whatever
Just to keep you by my side,
forever and always.
+ نوشته شده توسط حمیرا در سه شنبه دوازدهم آبان 1388 و ساعت 15:9 |


Powered By
BLOGFA.COM